<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="0.92">
	<channel>
		<title>گمـــشده بقیـع♡</title>
		<link>https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/</link>
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
				<item>
			<title>اَلسَّلامُ عَلَیْکَ بِجَوامِعِ السَّلامِ</title>
						<description>&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/media/blogs/gomshodehbaqi/mobile/wp-image-1668238460155968586jpg.jpg?mtime=1779481768&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/media/blogs/gomshodehbaqi/mobile/wp-image-1668238460155968586jpg.jpg?mtime=1779481768&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-416065 alignnone size-full&quot; width=&quot;650&quot; height=&quot;650&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
این روزها، گاهی فکر می‌کنم چقدر دنیا بدونِ حضورِ تو سرد و بی‌روح است، مثلِ خانه‌ای که صاحبش سال‌هاست مسافرت رفته و همه چیز در آن غبار گرفته است. می‌دانی آقا؟ اینجا گاهی دنیا تو را فراموش می‌کند یا بهتر است بگویم؛ وقت گرفتاری یادت می‌کند. اما تو&amp;#8230; تو همیشه مهربانی، تو فراموش نمی‌کنی.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آقا جان! این روزها دنیا خیلی درد دارد. دلمان به لبخندِ تو محتاج است، به عدالتی که قولش را داده‌ای، به آرامشی که فقط در سایه‌ی آمدنِ تو معنا پیدا می‌کند. نمی‌دانم این چند خط را می‌خوانی یا نه، اما می‌دانم که می‌شنوی.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آقا‌جان؛ نمی‌دانم الان کجایی، یا داری به چه چیزی نگاه می‌کنی، اما دلم می‌خواهد بدانی که اینجا، همین پایین، کسی هست که هر روز گوشه‌ی ذهنش یاد تو می‌افتد. لطفاً، هر جا که هستی، برای دلِ کوچک و خسته‌ی من دعا کن. دلم گرمِ نگاه توست. هوایش را داشته باش.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;✍  فاطمه پیرمرادی&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;post_tag://%D8%A8%D9%87_%D9%82%D9%84%D9%85_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#به_قلم_خودم&lt;/a&gt; | &lt;a href=&quot;post_tag://%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#جمعه‌های‌انتظار&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/اَلسَّلامُ-عَلَیْکَ-بِجَوامِعِ-السَّلامِ&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/اَلسَّلامُ-عَلَیْکَ-بِجَوامِعِ-السَّلامِ</link>
							</item>
				<item>
			<title>بیدمجنون</title>
						<description>&lt;p&gt;وسایلم را توی بقچه چپاندم. مادر را بوسیدم و همراه آقا راه افتادم. اواخر شهریور برای درس و مدرسه، باید از روستا می‌رفتم شهر. تا اول روستا پیاده رفتیم. مدتی ماندیم تا مینی‌بوس شهر رسید. همیشه قبل از سوار شدن، آقا برایم از دکه اول روستا که فقط چند قلم مواد و یک یخدان فیبری داشت، نوشابه شیشه‌ای می‌خرید. از آن تگری‌ها که وسط زل آفتاب جگرمان را خنک می‌کرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;توی راه از روستاها می‌گذشتیم. مسافرها یکی‌یکی سوار می‌شدند. عاشق آن جاده بودم. از روی پل که می‌گذشتیم؛ در پایین دست رودخانه‌ای زلال جاری بود. صدای تلاقی آب و سنگ‌های کف رودخانه و بلبلان مست وحشی، آهنگ گوش‌نواز طبیعت بود. بعد از پل وارد جاده عاشقی می‌شدیم. اسمش را خودم گذاشته‌بودم. بخاطر درختان بید مجنون، یاد «لیلی و مجنون» می‌افتادم. در دو طرف جاده بیدهای مجنون با شاخه‌های واژگون که چون زلف‌های پریشان در باد می‌رقصیدند، نمایان می‌شدند. همیشه سرم را از پنجره کوچک مینی‌بوس، کمی بیرون می‌بردم تا هوای دل‌انگیز آن‌جا را نفس بکشم.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;کم کم به شهر رسیدیم. وسط بازار پیاده شدیم. آقا مقداری میوه و گوشت خرید؛ با چند تا دفتر و مداد خودکار. پشت سرش راه افتادم و پیاده خیابان ته بازار را در پیش گرفتیم.&amp;nbsp;اول کوچه خونه باغ که رسیدیم؛ عمه فرنگیس لبه جویِ آب کنارِ درخت کُنار، به انتظارمان نشسته‌بود. بدو بدو به استقبالمان آمد. همدیگر را محکم در آغوش گرفتیم. دو‌سال از من بزرگتر بود اما؛ قدش یک وجب از من کوتاه‌تر. چهره گلگونش را بوسه‌ای زدم و دوتایی از در چوبی وارد خونه باغ شدیم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ننه و آقابزرگ مثل همیشه کنار حوض آبی وسط حیاط، زیر درخت نارنج، روی قالیچه قرمزی که دستباف ننه بود نشسته‌بودند. با دیدنشان گل از گل آقا شکفت. خیل وقت بود آن‌ها را ندیده بود. آقابزرگ که دیگر توان کار کشاورزی نداشت، توی خونه‌باغ آقای معلم سرایداری می‌کرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گوشه قالیچه کنار ننه نشستم. دستش را بوسیدم. ننه، قوری گل قرمزی را از روی سماورِ درحال جوش برداشت. دو تا چایی توی استکان‌های کمر باریک ریخت و جلویمان گذاشت. چشمانم را بستم. بوی نمِ خاک باغچه، عِطر گل‌های کاغذی و چای معطر بهارنارنج فضایی دلچسب ایجاد کرده‌بود. با صدای عمه فرنگیس چشمانم را باز کردم:&amp;#8221; ملیحه زودی چایت رو سر بکش بریم کتابی که آقا معلم برام آورده رو بخونیم. کل تابستون رو منتظرت بودم که بیای دوتایی بخونیمش&quot;. لبخندی عمیق زدم و چایی را تا قطره آخر سرکشیدم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;strong&gt;✍🏻فاطمه پیرمرادی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;post_tag://%D8%A8%D9%87_%D9%82%D9%84%D9%85_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#به_قلم_خودم&lt;/a&gt; | &lt;a href=&quot;post_tag://%D8%B3%D9%88%DA%98%D9%87_%D9%87%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#&lt;/a&gt;داستان_کوتاه&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/media/blogs/gomshodehbaqi/mobile/wp-1757464045983.jpg?mtime=1757464045&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/media/blogs/gomshodehbaqi/mobile/wp-1757464045983.jpg?mtime=1757464045&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-408309 alignnone size-full&quot; width=&quot;400&quot; height=&quot;600&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/بیدمجنون&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/بیدمجنون</link>
							</item>
				<item>
			<title>هیرو</title>
						<description>&lt;p&gt;گوشی به دست فضای مجازی را رصد می‌کنم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;وقتی در شب عاشورا از کمینگاه و نه پناهگاه! به حسینیه‌ی امام خمینی رحمة‌الله می‌آید، بار دیگر &lt;a href=&quot;post_tag://%D9%87%DB%8C%D8%B1%D9%88&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#هیرو&lt;/a&gt; از پربازدید‌ترین‌ها در بین کاربران فضای مجازی می‌شود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اولین بار کلمه &amp;#8220;Hero&amp;#8221; را در کمپین اینفلوئنسر مشهور کره‌ای &amp;#8220;کیم‌جای&amp;#8221; معروف به &amp;#8220;جیهان&amp;#8221; دیدم. &amp;#8220;جیهان&amp;#8221; بازیگر وخواننده‌ی کره‌ای یکی از اینفلوئنسر‌هایی است که در جریان جنگ غزه با انتشار محتواهای مختلف به نسل‌کشی رژیم صهیونیستی اعتراض کرده‌است. او با درج عنوان &amp;#8220;قهرمان&amp;#8221; یا همان &amp;#8220;Hero&amp;#8221; روی تصویر رهبر انقلاب، از پاسخ قاطع ایران به تجاوز رژیم صهیونیستی به خاک ایران، تشکر و حمایت کرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;دختر جوانی در انگلیس از رهبرمان با صفت شکست‌ناپذیر و از ایران به عنوان کشور متمدن یادمی‌کند.&lt;br /&gt;
آن یکی می‌گوید:&amp;#8221; هیرو آمد و فرمان داد ای ایران بخوان. نه تنها به مردم ایران که به همه‌ی دنیا فرمان داد.&amp;#8221;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;دارم فکر می‌کنم که چه باعث شد دل‌های مردم جهان به‌‌ویژه جوانان برای رهبر جمهوری اسلامی ایران بتپد؟&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;&amp;#8220;نیاز عمده‌ی جوانان، هویت است.&amp;#8221; &lt;/strong&gt; همین یک جمله‌ی رهبر جواب را روشن می‌کند.&lt;br /&gt;
هویت و هدف، چیزی که جوان امروزه باید بداند و بدست بیاورد. همان که دشمن با استفاده از تمام سیستم‌های پیشرفته غربی در پی نابودی‌اش است. نابودی فکر و ذهن و اراده. می‌خواهد از این راه جوان را حقیر و ضعیف و در آخر تسلیم خود کند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مسلماً ذات هر انسانی به دنبال کمال است و ضعف را نمی‌پسندد. نه تنها امروز بلکه هیچ‌وقت در چهره رهبر عزیزمان ضعفی دیده نشده‌است. شجاعت و اقتدار رهبر، همان هویتی است که نمونه بارزش را در جنگ دوازده روزه به تمام جهان نشان دادند. هویتی ایرانی همراه با ایمانی راسخ.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;✍🏻فاطمه پیرمرادی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;post_tag://%D8%A8%D9%87_%D9%82%D9%84%D9%85_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#به_قلم_خودم&lt;/a&gt;&amp;nbsp;|&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;post_tag://%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#ای_ایران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/media/blogs/gomshodehbaqi/mobile/wp-1754113325846.jpg?mtime=1754113325&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/media/blogs/gomshodehbaqi/mobile/wp-1754113325846.jpg?mtime=1754113325&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-407219 alignnone size-full&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;600&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/هیرو-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/هیرو-1</link>
							</item>
				<item>
			<title>سیره قرآنی حضرت زهرا سلام الله علیها</title>
						<description>&lt;p&gt;قرآن کریم برترین سند حقانیت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) معجزه ای است که در همه ی زمانها با بیانی شیوا نیازهای عموم مردم را پاسخگو است. خداوند قرآن را کتاب هدایت و استوارترین برنامه زندگی اعلام کرده و فرموده است:&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#8220;ان هذا القرءان یهدی للتی هی اقوم&quot;(اسراء/۹)&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;باتوجه به اهمیت قرآن درهدایت و زندگی انسان ها، معصومین علیهم السلام سفارش هایی در مورد بهره گیری و استفاده از آیات الهی کرده اند و روایات فراوانی نیز در این مورد نقل شده است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) در حدیث شریف ثقلین می فرماید:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#8220;إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بهما لَنْ تَضلُّوا أبَداً&amp;#8230;؛ همانا من دو چیز گرانبها را در میان شما باقی می‌گذارم، کتاب خدا و اهل بیتم را، تا زمانی که به این دو چیز گرانبها تمسک کنید گمراه نخواهید شد&amp;#8230;&amp;#8221;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بنابراین، دخترگرامی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در تمسک و عمل به این امانت الهی در زندگی خویش پیش قدم بوده و همواره سفارش به قرآن می کردند. ایشان از آن جا که حافظ قرآن بودند و بر معارف قرآن تسلط کامل داشتند، در سخنانشان به اقتضای کلام به آیات قرآن استناد می فرمود. به عنوان نمونه، ایشان در خطبه ای که در مسجد پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم بین مهاجر و انصار در دفاع از ولایت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام و در اثبات مالکیت خود بر فدک بیان فرمود؛ به بیست و چهار آیه ی قرآن استناد کردند. که این  نشان دهنده ی تسلط کامل حضرت برآیات قرآن است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سیره زندگی حضرت قرآن محور بود؛ بیان احکام قرآن و نشر علوم قرآنی در مجالس به ویژه برای زنان، از دیگر خدمات قرآنیِ ایشان است. از شاگردان تربیت یافته مکتب فاطمی، میتوان به بانو فضه اشاره کرد. این زن بزرگ که خادم حضرت فاطمه سلام الله علیها بود، تا بیست سال پس از شهادت حضرت به قرآن سخن می گفت.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;در شأن حضرت زهرا سلام الله علیها ده ها آیه و سوره نازل شده است. و عظمت و منزلت ایشان  به وضوح قابل مشاهده است. همچنین خدمات ارزنده شان به قرآن در کتب تاریخی و روایات ذکر شده است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;با توجه به  سیره زندگی فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌توان گفت: که ایشان با عمل به قرآن و فرامین الهی می‌خواست به بشریت بگوید که راه رسیدن به قلّه سعادت، پیروی از قرآن و عترت است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پ.ن: بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد (ص). ج١، ص ۴١٣&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بحارالانوار، ج۴٣،ص 86&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;✍🏻فاطمه پیرمرادی&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#حضرت_زهرا_سلام‌الله&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/سیره-قرآنی-حضرت-زهرا-سلام-الله-علیها&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/سیره-قرآنی-حضرت-زهرا-سلام-الله-علیها</link>
							</item>
				<item>
			<title>بابانظر </title>
						<description>&lt;p&gt;جایی خوانده بودم که؛ &amp;#8220;کتاب ها تا نخواهند نمی توانی سر از زندگی شان دربیاوری و لابه لای خاطراتشان نفس بکشی&amp;#8221; . مدت هاست که منتظر بودم، کتاب صدایم بزند. کتابی که سه سال و نیم پیش برایم سوغات آورده بودند اما؛ نمیتوانستم به سراغش بروم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;هفته دفاع مقدس بود که کتاب صدایم زد. به سمت کتابخانه رفتم؛ کتاب را برداشتم. شروع کردم به ورق زدن و مشغول خواندن شدم. کتاب به قدری برایم مستند و دوست داشتنی بود که دلم نمی آمد زمینش بگذارم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;کتاب بابانظر خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد است که حاصل گفت و شنود 36 ساعته سید حسین بیضایی با اوست. که به دست مصطفی رحیمی تدوین شده است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;جنگ، محمدحسن نظرنژاد را بابا نظر کرد. سایه ی پدرانه اش بر سنگرها، مِهرش را در دل بچه های خراسانی تا همیشه ماندگار کرد. شاید این مرد در میان همه کسانی که جنگ هشت ساله را تجربه کرده اند یک استثنا باشد. بابا نظر بیش از ١4٠ ماه در مناطق جنگی بود. وقتی جنگ تمام شد ١6٠ ترکش به بدن نیرومندش که روزی از پهلوانان خراسان بود، اصابت کرد. آن روزها برایش ٩5درصد مجروحیت نوشتند. امروزه این شهید بزرگوار با آن همه زخم و درد و جان فشانی در گمنامی هم یک استثنا است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پ.ن: کتاب های زیادی در زمینه دفاع مقدس خوندم اما، با خوندن بابانظر حس کردم جنگ رو زندگی کردم. اسامی زیادی از شهدای معروف مثل شهید چمران و شهید کاوه ، شهید برونسی، سردارشهید سلیمانی، سردارقاآنی و آقای قالیباف و.. توی این کتاب اومده و فعالیت هاشون رو ذکر کرده پیشنهاد میکنم حتما کتاب رو مطالعه کنید.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;✍🏻فاطمه پیرمرادی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#معرفی_کتاب | #کتاب_بابانظر&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/بابانظرn&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://gomshodehbaqi.kowsarblog.ir/بابانظرn</link>
							</item>
			</channel>
</rss>
