بیدمجنون
18 شهریور 1404
وسایلم را توی بقچه چپاندم. مادر را بوسیدم و همراه آقا راه افتادم. اواخر شهریور برای درس و مدرسه، باید از روستا میرفتم شهر. تا اول روستا پیاده رفتیم. مدتی ماندیم تا مینیبوس شهر رسید. همیشه قبل از سوار شدن، آقا برایم از دکه اول روستا که فقط چند قلم مواد… بیشتر »
نظر دهید »